رشيد الدين فضل الله همدانى
134
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
خطبه و سجل و فصل كه به دو فرستاده بودند برخواند [ و « 1 » ] مضامين آن احاديث مذكور [ باز راند « 3 » ] . و بعد از آن ، جملهء اسمعيليان حسن را امامى مفروض از اولاد نزار دعوى كردند و به اتفاق گفتند كه از مصر شخصى كه او را قاضى ابو الحسن صعيدى « 2 » گفتندى كه از ثقات و مقربان المستنصر باللّه بود و در سنهء ثمان و ثمانين و أربع مائة ، اعنى « 3 » بعد يك سال از حالت وفات المستنصر باللّه ، به الموت آمد پيش سيّدنا و او در تعظيم و توقير او تأكيد نموده و مبالغتها كرده و قاضى نوادهء نزار [ را ] « 4 » ، كه از جملهء ايمهء ايشان بود ، درزىّ اختفا و لباس توارى به الموت آورده بود و آن سرّ جز با حسن صباح با كسى ديگر نگفته و اظهارى نرفته « 5 » و او را به پايان الموت به ديهى « 6 » متوطن كرده ، به موجب حكمت « 7 » ازلى كه مستقرّ امامت « 8 » از مصر به ولايت ديلم « 9 » منتقل مىبايست شدن و به اظهار آن رسوايى « 10 » كه ايشان آن را « دعوت قيامت » خوانند ، به الموت مىبايست بودن . و معتقد اهالى نواحى الموت آن است كه محمد بن بزرگ اميد را بر قلعهء الموت پسرى آمد ، و هم در آن روز امام موهوم را ، در ديهى از پاى الموت ، اين حسن از مادر بزاد . بعد از سه روز « 11 » ، زنى بر قلعهء الموت آمد « 12 » و در سراى محمد بن بزرگ اميد رفت و چيزى در زير پنهان داشت ، به آن « 13 » موضع كه طفل محمد بزرگ اميد [ را ] « 14 » خوابانيده بودند بنشست . [ 55 ] و در آن ساعت ، به حكم حكمت الاهى ، غيرى آنجا حاضر نبود . اين [ زن « 15 » ] حسن پسر امام را به جاى او بنهاد و كودك محمد بزرگ اميد را با زير چادر گرفت و ببرد . و بر تصديق اين قول از محمد ، پسر حسن ، روايت كنند كه گفته است حديث نبوّت حسن از محمد بن بزرگ اميد چون نبوّت « 16 » اسماعيل از ابراهيم بوده است ، عليهما السلام . و تفاوت بيش از آن نبود كه ابراهيم دانسته است كه اسماعيل پسر امام است ، نه پسر او ؛ چه آن وقت تبديل پسران به معرفت و رضاى ابراهيم بوده [ است « 17 » ] و اين سرّ از او مخفى نه ، و اينجا محمد بن بزرگ اميد اين سرّ ندانسته و حسن را كه امام بود پسر
--> ( 1 ) . مجمع د ( 2 ) . مجمع د : سعيدى ( 3 ) . مجمع د : يعنى بعد از ؛ مجمع م : اعنى بعد از ( 4 ) . مجمع م : نبيرهء نزار را ( 5 ) . مجمع د : اظهار نكرده بود ( 6 ) . مجمع د : در پايان الموت در دهى ( 7 ) . مجمع د : حكم ( 8 ) . مجمع د : اقامت ( 9 ) . مجمع م : ديگر ( 10 ) . مجمع د و زبده : رسول ؛ مجمع م ندارد ؛ ص : رسولى ؛ جهانگشاى جوينى ( 232 ) : رسوائى . ( 11 ) . مجمع د : روزى چند ( 12 ) . مجمع م : بر قلعهء الموت زنى برآمد ( 13 ) . مجمع م : تا آن ؛ مجمع د : در آن ( 14 ) . مجمع د ( 15 ) . مجمع م ( 16 ) . نسخهها : نبوت ( 17 ) . مجمع د و م